سيد جلال الدين آشتيانى

729

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

اعظم ، خليفه و واسطهء بين مقام اسماء و حقيقت حق است باعتبار وجود خلقى و ظهور در عالم ارواح ، اول ما صدر و صادر نخستين اولين ظهور او است باعتبار وجود حادث در عالم ماده ، و ظهور در نشئهء عنصرى ، بهدايت تشريعى خلق را دعوت مىنمايد ، انبياء و اولياى سلف ، مظهر تجليات آن نيّر اعظمند ، و شريعت آنها متخذ از شريعت اوست سرّ آنكه انبياء سابقين و اولوالعزم از رسل ، با آنكه شريعت خود را از باطن او اخذ نموده‌اند ، واجد مقام جامعيت او نظير اولياء محمديين و ائمهء طاهرين نيستند ، آنست كه آنها مخصوص بتجلى اسمائى حقند ، و دائرهء ولايت آنها نسبت بولايت پيغمبر ما محاط است ، و زمان مقتضى ظهور و تجلى تام قبل از ايام بعثت او نبوده است ، لذا شريعت آنها از فروع و اغصان و اظله و اشعهء ولايت كليهء محمديه است . علت آنكه واسطهء در اين بدايت و صاحب اين منصب ، ملكى از ملائكه و عقلى از عقول مجرده نيست : آنست كه ملائكه و عقول ، صلاحيت مظهريت تام حق را ندارند ، و عين ثابت آنها اقتضاى سير در عوالم طول و عرض وجود را فاقد است ، و قرب آنها به حق از براى كشف حقايق بنحو تفصيل به اندازهء انسان نمىباشد ، علاوه بر اين ، هادى خلائق باعتبار وجود عنصرى ، بايد مأنوس با مردم و از جنس آنها باشد ، تا بتواند خلق را بنحو كامل دعوت نمايد . افزون بر اين ، همه نفوس استعداد و اتصال بعالم ملائكه و عقول مجرده را ندارند ، و تمثل ملائكه به شكل انسان در نفوس غير كامله امكان ندارد ، و ناقصان و منغمران در عالم ماده و بىخبران از عالم ربوبى ، شأنيت اتصال به ملائكه را ندارند ، و گرنه بايد با وجود نبى هم حقايق را مانند اولياء بتوانند در الواح عاليه مشاهده نمايند ، كما ذكرناه سابقا و قد قرر في مقره و عليه كافة اهل التحقيق . فرشته گرچه دارد قرب درگاه * نگنجد در مقام لى مع اللّه اگر قائلى بگويد : چرا حقيقت محمديه در ابتداى آفرينش ظهور ننمود ، تا احتياج بانبياء و دعات متعدد نباشد . مصنف در جواب گفته است : ظهور اين حقيقت با تمام كمال قبل از ظهور شخصى خاتم انبياء امكان نداشته است .